مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )
96
تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )
كه چون سابقا اونگ خان با يسوگاى بهادر پدر چنگيز خان آندا شده بود ، مانند پدر [ وى بود ] . به اين دليل آندو يكديگر را پدر و پسر خواندند . آنان سخنان زير را ايراد كردند : « ما به همان ترتيب كه براى حمله به دشمن مىشتابيم ، متفقا به سوى آن مىشتابيم ؟ ما براى شكار حيوانات وحشى « 1 » ، متفقا آنها را شكار مىكنيم » . ايشان بين خود چنين گفتند . چنگيز خان و اونگ خان با يكديگر گفتند : « اگر مار دندان [ نيش ] دارى ما را [ بر ضد يكديگر ] برانگيخت ، ما تن به تحريكات او نمىدهيم . ما آن چيزى را باور خواهيم داشت كه با دهان و دندان خود به يكديگر گفتهايم . اگر مارى با دندانهاى تيز و بلند ، بين ما تفرقه اندازد ، ما تن به اين تفرقهاندازى نخواهيم داد . ما آن چيزى را باور خواهيم داشت كه [ خود ] با دهانمان و دندانهايمان آن را تأييد كردهايم » . پس از آنكه اين سخنان بين آنان ردوبدل شد ، يكديگر را گرامى داشتند و باهم زندگى كردند . 165 - چنگيز خان انديشيد و گفت : « بايد علاقهء ما را علقهء ديگرى مضاعف كند » و خواهر كوچك سانگگوم ، چااور باكى « 2 » را براى جوچى « 3 » خواستگارى كرد . وى را چنين خواستگارى كرد : « من در عوض ، قوجين باكى « 4 » خود را به توساقا « 5 » پسر سانگگوم خواهم داد » . ولى سانگگوم كه به فكر [ عاقبت ] خود بود ، گفت : « اگر كسى از خاندان ما به نزد آنان رود ، دم در مىايستد [ و ] ته چادر را نگاه مىكند . اگر كسى از خاندان آنان به نزد ما آيد ، در ته چادر مىنشيند [ و ] به طرف در نگاه مىكند « 6 » ؛ و چون فكر [ عاقبت ] خود را مىكرد و با نفرت از ما صحبت مىداشت ، راضى به اين امر نشد و چااورباكى را نداد . با اين قبيل گفتهها ، چنگيز خان قلبا [ و روحا ] از اونگ خان و نيلقا سانگگوم « 7 » ، هردو ، دورى گرفت .
--> ( 1 ) - بهتر بود مكار ترجمه شود . ( 2 ) - Ca'ur - baki ( 3 ) - Joci ، پسر بزرگ چنگيز ( م ) . ( 4 ) - Qojin - baki ، دختر بزرگ چنگيز خان . ( 5 ) - Tusaqa ( 6 ) - منظور اين است كه اگر از افراد چنگيز به خانوادهء ما وارد شوند ، احترامشان واجب است و در صدر بايد بنشينند ، ولى اگر از افراد ما به نزد چنگيز روند ، احترام نخواهند داشت ( م ) . ( 7 ) - NILQA